... خودتون بخونید - تاریخ: 1391/5/19 ساعت: 22:42
امشب علی می بیند اشک دخترش را   در کوفه می گوید اذان آخرش را       مرغابیان خانه دامن را نگیرید   خالی کنید ای عرشیان دور و برش را       روی لبش انّا الیه راجعون است   بر آسمان ها دوخته چشم ترش را       با رفتن بابا خدا می داند و بس   در خانه بی تابی قلب دخترش را       ای ابن ملجم زودتر از جای برخیز...
از یه دوست... - تاریخ: 1391/5/19 ساعت: 22:39
دلگیرم از رفیق ،   که روزی بزرگ می خواندت ، روزی رفیق و روزی ...   وقتی تازیانه های تلخ رفاقت به جان اصابت می کند ، جاری می شود ، تکثیر می شود تا به دل بنشیند ، زخمی بنشاند و مغلوبت کند وچه بسیارند رفیقان      
گفتگو - تاریخ: 1391/5/19 ساعت: 22:33
گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ ... گفتمش دل مال تو...تنها بخند... ... خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود... ... تا به خود باز آمدم او رفته بود... ... دل ز دستش روی خاک افتاده بود... ... جای پایش روی دل جا مانده بود...